نجم الدين ابو الرجاء قمى

227

تاريخ الوزراء ( فارسى )

استاد ابو اسماعيل سرسرى كرده است . متين الادب بود ، اما گنبد قوسى ( 196 پ ) زينت روزگار و خورشيد فلك دولت و آسمان علوم و نادرهء جهان او بود . در شرح احوال او بايستى كه از پوست بيرون آمدى ، در اين قضيت از انصاف دور بوده است . استاد ابو اسمعيل روى زمانه را چشم و گوش بود . جبر زيان او در نفنة المصدور در اين تصنيف كردن واجب است . نامه‌اى در اعتذار ، به مؤيد الدين ، پسر نظام الملك نوشته است ، هركس كه آن را مطالعه كند ، بايد كه « افسحر هذا ام انتم لا تبصرون » برخواند . با اين نامه قصيده‌اى هست مطلع آن ، شعر : على عذبات الواديين سلام در اين قصيده او را بيتى هست كه بهتر از آن در اعتذار نگفته‌اند ؛ گفته است ، شعر : المنا و اعذرتم فان تبلغوا المدى * من العتب نعذر دونكم و تلاموا اين بيت به غايت مستحسن است ، و خاطر و قاد او در اين معنى و لفظ اين بيت تقصير نكرده است ، در ( 197 ر ) قالب عجب ريخته است . شرف الدين نوشروان ذكر او به پاى زده است ، و مركب جهان نورد او از اخرى بدين حيرى ( ؟ ) بسرباز زده ، و ظن او آنكه ندبى از آن او رايگان برده ، ندانست كه آنچه كرد نه‌بس فرزين‌بند بود ، پيش پاى پى نهاد ، نه بجاى خويش . عقل آن دم كجا خرد ، و اين داستان كجا پسندد . اين معنى نشايد گفتن تقصير كه باشد كه درگيرد . امروز بازار اين سخن است . اگر نعمت شعر او از مشترى و زهره طلب وصال كند ، سردرآرند از بن دندان ، همه فضلا را به تقدم اعتراف بايد نمود . اگر هر مژه از آن حسودان او ، صد تير شود ، بر خفتان كمال او كار نكند . روى آفتاب به گل نشايد اندودن . در اين عهد چنان‌كه زر دست‌به‌دست مىرود ، شعر او زبان‌به‌زبان